قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2743

تاريخ الفي ( فارسى )

سراى ، سردابهاى بسيار مرتّب ساخته بودند و آن كوچه‌اى بود از پس بسته كه راه بيرون شد نداشت . و هركس كه بر حال آن نابينا ترحّم نموده دست او را مىگرفت و به منزلش مىرسانيد ، فى الحال جمعى از آن خانه بيرون مىدويدند و دست آن بىچاره را گرفته به اندرون خانه برده در يكى از آن سردابها به انواع عقوبت مىكشتند و مردم ، عزيزان و خويشان خود را گم كرده مدّتى مديد هيچ‌كس پى نمىبرد . تا روزى زنى گدا بدان خانه رسيد و چيزى خواست ، و از آن خانه نالهء دردآلود به گوش او رسيد . به تصوّر آنكه در اين خانه بيمارى است كه چنين مىنالد گفت : خدا رنجور شما را شفا دهد . ياران علوى كور به گمان آنكه مگر آن زن بر حقيقت احوال ايشان آگاهى يافته دويدند كه او را نيز گرفته به آن رنجور رسانند . چون آواز پاى ايشان به گوش آن عورت گدا رسيد ، روى به گريز نهاده خود را بر سر كوچه رسانيده و با مردم صورت حال بازگفت . و چون مردم اصفهان مدّتى مديد بود كه در جستجوى اين نوع چيز مىبودند ، فى الحال جماعتى كثير اتّفاق نموده روى به آن خانه نهادند و علوى مدنى را با زنش و جمعى ديگر از ملاحده ، كه در آن خانه بودند ، بگرفتند . و در آن سراى ، چاهها و سردابها يافتند پر از خسته و كشته و بر ديوارها چهارميخ كرده فرياد از نهاد خلق برآمد . اهل اصفهان آن جماعت را به رسوايى هرچه تمام‌تر بكشتند و مردگان خود را به گورستان برده دفن كردند . و از جمله غرايب‌امورى كه در اين سال ، به ظهور پيوسته يكى آن بود كه ابن جوزى در المنتظم خود آورده كه در اين سال ، در بغداد دخترى كور پيدا شد كه اسرار مردم را و هرچه در دل داشتند بتفصيل باز مىگفت و علما و حكماى وقت در دانستن سرّ آن عاجز و متحيّر مانده ؛ چنانچه نقش نگين از وى مىپرسيدند ، بىتأمّل و فكر مىگفت كه : نقش اين نگين و رنگ آن چون است . و گاه مىبود كه مردم چيزهايى در ميان بندق « 1 » آرد و گل پنهان ساخته از وى سؤال مىكردند ، فى الحال باز مىگفت و اصلا تخلّف نمىكرد . آورده‌اند كه روزى شخصى در پيش دختر آمد و ذكر خود را در دست گرفته از وى پرسيد كه : در دست من چيست ؟ دختر در ساعت گفت كه : آنچه در دست [ 330 الف ] تو است براى اهل و عيال خود ببر . القصّه ، هرچيز از امور پنهانى و آشكار از وى مىپرسيدند بىتوقّف و تأمّل از احوال واقعى آن امر خبر مىداد و اصلا خطا نمىكرد و اين معنى موجب تحيّر عام و خاص آن زمان شده بود . و اللّه أعلم بحقايق الأمور .

--> ( 1 ) . بندق : گلوله ، چانهء خمير . - و .